بيانيه مدير حوزه هاي علميه در محكوميت كشتار مسلمانان هند
شنبه ١٤ تير ١٣٩٩
صفحه اصلی > مقالات > فرهنگ تمدن و هنر > علل پیشرفت اسلام از دیدگاه شهید مطهری 
علل پیشرفت اسلام از دیدگاه شهید مطهری

 منبع : بنیاد علمی فرهنگی شهید مطهری

 نويسنده : استاد مطهری    ایمیل :

 نوشته شده در تاريخ : 1399/02/16  

پیشرفت اسلام سریع، فاقد تجهیزات و دارای هدف بزرگ بود. سرعتش که معلوم است که کمتر از نیم قرن دنیا را گرفت. فاقد وسیله بود زیرا قشری مبعوث نشده بود، فقط فردی مبعوث بود که یتیم و فقیر بود. هدف، بزرگ بود چون موضوع تنها یک عقیده نبود، تغییر رژیم و روش اجتماعی بود. باید اضافه کرد که عمیق بود؛ دلیل عمقش انواع فداکاری های عجیب و تاریخی بود و به علاوه بعد از برطرف شدن زور و قدرت، اثر معنوی و سیادت معنوی اش از بین نرفت. نهضت های ضداسلامی غکه افرادیف مثل المقنع و بابک خرم دین و مانوی ها به پا کردند و تخریب مخفیانه کردند ولی نتوانستند با اسلام مبارزه کنند؛ نه زردشتی و نه مسیحی و نه یهودی نتوانست با اسلام مبارزه کند. در دنیا یک کشور کمونیست می شود، بعد به زور توپ و تانک آن را نگه می دارند، مثل کشورهای شرق اروپا از قبیل چکسلواکی و بلغارستان و لهستان که در آنجا شورش ها را با توپ و تفنگ فرو می نشانند. سخت ترین چیزها تعویض عقیده است که از طرفی تخریب عقیده قبلی و از طرفی ایجاد عقیده جدید است. تخریب عقیده قبلی آسان است، همان طوری که در عصر ما تشکیک و تردید زیاد است. بعضی ها مثل کسروی توانستند عقاید بعضی را مشکوک سازند اما نتوانستند بنایی از نو بسازند؛ مخصوصاً اینکه اعتقاد تقدس و علو و رفعت باشد، می تواند احساسات و عواطف را مسخر کند.

 

فایده این بحث چیست؟

یکی این است که علم فلسفه تاریخ به وجود آمده و به علل و نتایج حوادث و قضایایی که موجب شد فتحی نصیب دسته یی و شکستی نصیب دسته دیگر بشود، غیعنی بهف علل سیاسی و اجتماعی و اقتصادی و اخلاقی قضایا توجه می شود. در سابق معمول این بود که فقط پدیده های سیاسی و فتح و ظفرها یا شکست و مغلوبیت ها را ذکر کنند، اما اینکه چطور شد و چه عللی در کار بود که این حوادث رخ دهد که به حکم آن علل، وقوع فلان حادثه لابد منه بود، به این امور توجه و تعمقی نبود. شاید بشود گفت که فلسفه تاریخ جزیی از جامعه شناسی است. همان طوری که طبیب حال بیمار و علل بیماری یا علل بهبود و قوت و نشاط را تشریح می کند، جامعه نیز همین طور است، احکام یک موجود زنده را دارد. جامعه حیات و موت دارد، ضعف و قوت دارد، جوانی و فرسودگی دارد و حتی جذب و دفع دارد. در قرآن کریم این مطلب به رسمیت شناخته شده است.

 

چرا بحث از علل پیشرفت اسلام امروز می شود؟

چون حیرت انگیز است، بلکه حادثه بی نظیری است؛ از لحاظ سرعت و عظمت و فقدان وسیله و عمق نفوذ هیچ نهضتی به پایه اش نمی رسد. نهضتی بود معنوی نه ظاهری و سیاسی و نظامی، سروکارش با عقیده بود، آن هم در جهت آبادی نه در جهت خرابی، زیرا خراب کردن آسان است، و به علاوه بالاتر از علم بود، جنبه تقدس داشت، به علاوه ملل مختلفی را که هرکدام دارای عقاید مختلف گوناگون بودند در یک عقیده جمع کرد، تنها یک ملت و یک عقیده را دگرگون نکرد، ملت هایی را در یک عقیده جمع کرد، عقایدی را از سرزمین هایی به کلی برانداخت، مثلاً یهود را برای همیشه از سرزمین حجاز خارج کرد.

 

چرا پیغمبر را ساحر (سوره ص) و قرآن را سحر (سوره مدثر) می گفتند؟

 در اثر گیرندگی و جذابیت عجیب، مثل اینکه جسم کوچکی در جو جاذبه جسم دیگر قرار بگیرد و حالت تسخیر پیدا کند. آنها برای پیغمبر جادو و طلسم زیر خاک قائل نبودند، می گفتند شب ها در خلوت جادوگری می کند یا ورد می خواند، موی کسی را آتش می زند، خود قرآن را می گفتند تاثیر سحرآمیز دارد زیرا می تواند بین پدر و فرزند تفرقه بیندازد (همان طوری که دختر عمر در داستان اسلام عمر این طور بود)، بین زن و شوهر تفرقه بیندازد، بین برادر و برادر، بین پدر و پسر. پیغمبر ابزارش تلاوت قرآن بود. داستان بشر بن سعد انصاری که پنبه به گوش می کرد، داستان مسلمانان در حبشه. رمز اینکه اسلام توانست جامعه یی متشکل به وجود بیاورد و ملت های مختلف را یکرنگ کند این بود که مطابق بود با حوائج زندگی بشر. خود قرآن مثلی دارد که رمز بقا را ذکر می کند، می گوید؛ «آنچه نافع است باقی می ماند.» پس اسلام چرا باقی ماند؟ چون نافع بود. نافع بود یعنی چه؟ یعنی حوائج بشری را رفع می کرد و این رفع حاجت یکجانبه و یکطرفه نیست، همه جانبه است، هم مادی و هم معنوی هم فردی و هم اجتماعی.  [i]



- منبع: روزنامه - اعتماد - تاریخ شمسی نشر 12/02/1388 [i]